این کتاب در سال 1306 نوشته شده و نویسنده سعی دارد ثابت کند گیاه خواری برترین نوع تغذیه بشر است و رفتن به سمت گوشت خواری انحرافی بوده که در او ایجاد شده است. برای اثبات چنین مدعایی دلایل مختلفی می آورد و در قالب فصل های متفاوت پس از طرح مساله و... هریک را بررسی می کند:
در دیباچه مساله را طرح می کند.
در فصل اول ، گوشتخواری را مستلزم ظلم به حیوانات و کشتن آن ها می داند که در انسان باعث ایجاد خوی وحشی گری و درندگی می شود.سلاخ خانه ها وکشتارگاه ها بد ترین مکان ها شمرده شده و علت وجود آنها منفعت وپول ذکر گردیده که همین هم باعث خفه شدن احساسات عالیه ی او می شود.در کل انسان تصور می کند اگر گوشت نخورد می میرد و این امر برای او احتراز ناپذیر است.
در فصل دوم ، اندام بدن ، دستگاه گوارش و دندان های انسان را شبیه حیوانات گیاه خوار می داند و همین را دلیلی طبیعی برای گیاه خواری او ذکر می کند.
در فصل سوم ، خوراک لازم برای انسان را در 4 دسته ی البومینوئیدها، چربی ها،نشاسته،نمک های معدنی طبقه بندی می کند و مواد خوراکی را از نظر وجود این دسته مواد تجزیه نموده و ثابت می کند گوشت به جای داشتن چنین موادی دارای حجم زیادی آب است و ازت آن نیز برای بدن خطرناک است.
به تاریخ گیاه خواری در فصل چهارم می پردازد ، و آن را همزمان با تاریخ پیدایش انسان برمی شمرد و علت رفتن به سمت گوشت خواری را در سردی آب و هوا و کوچ نشینی وکمبود مواد گیاهی می داند.در این فصل از بزرگان گیاه خوار جهان مانند حضرت امیر، بودا،زرتشت ، لامارتین،ارسطو ، ن سینا،عطار،ناصرخسرو،مولوی،پاسکال،نیوتن،روسو،شوپن هاور،تولستوی،ولتر،ادیسون و ... نام می برد و سعی می کند از هریک جمله ای در مدح گیاه خواری یا مذمت گوشت خواری بنگارد.
در فصل پنجم ، از مضرات گوشت می گوید و پیری «پیش رس» ، بیماری های عفونی ، « اغتشاشات »متداول تمدن جدید ، استفاده ی لاینفک از الکل همراه گوشت ، تاثیر بد روی اعصاب، مدفوع کثیف و غیر منظم، ناخوشی های معده، زخم های جلدی ، روماتیسم و... را عوارض گوشت خواری دانسته وبرای هریک از منبع معتبری دلیل می آورد.
در فصل ششم ، به مساله پختن مواد غذایی می پردازد و آن را خروج از حالت طبیعی و خراب کردن آن دانسته که سعی می کند مزه ی گوشت را پوشانده تا در ذائقه ی فاسد شده ی انسان لذت بخش شود که تمام آن ها نتایج بدی برای سلامتی دارد چرا که پختن به طور کلی مواد غذایی مفید را هم از بین می برد.در ضمن اجداد ما تازمانی که آتش را نمی شناختند گوشت خوار نبوده اند.
در فصل هفتم به رابطه ی اخلاق و گیاه خواری پرداخته است . در ابتدا اذعان می دارد ، زمانی که انسان به مشاهده ی طبیعت می پرداخته تا بتواند خود را سیر کند گوشت خواری را از حیوانات یاد گرفته است. در این فصل اخلاق را علم رفتار و عادات تعریف می کند و خوراک را هم یک عنصر بزرگ زندگانی دانسته که تاثیر انکارناپذیری در اخلاق و روش انسان دارد. مثلا هرگاه خوراک حیوانات مختلف را با عادت و روش آن ها بسنجیم خواهیم دید با عادات آن ها تناسب نزدیکی دارد.
به مساله تعریف و برتری گیاه خواری در فصل هشتم با دلایلی از نقطه نظرات بزرگان علم پزشکی و فلاسفه و انجمن گیاه خواری فرانسه می پردازد.
در نهمین فصل کتاب به مردم شناسی ملل گیاه خوار جهان و ذکر داستان هایی از لطافت و ظرافت و عمر طولانی و... آنها پرداخته و دست آخر گیاه خواری را نه یک عمل ریاضتمندانه بلکه عملی هماهنگ تر با قوانین طبیعت و سالم تر و گواراتر و انسانی تر ذکر می کند.
در فصل دهم ،به اقتصاد و گیاه خواری از نظر مالی و زمان می پردازد. گوشت خواری به نسبت گیاه خواری مستلزم هزینه ی پولی بیشتر و زمان زیادتر برای پخت وپز است وصرف این هزینه ها باعث می شود زندگانی درنظر او بی معنی و تاریک گردد.
در فصل یازدهم ، به شبهاتی در زمینه ی گیاه خواری پاسخ می دهد.
و سرانجام در آخرین فصل ، به تصویری از زندگی دنیای گیاه خواری و ذکر فضایل توام با طبیعی بودن آن پرداخته است.
نشر جامه دران، چاپ سوم 1383 ،12 فصل ، 119 صفحه